روزهای تلخ و شیرین با حبه قندهای شیرین

برای اینکه فراموش نکنم...

قندی۱

  • ۱۲:۴۴
بسم الله
نرم نرمک می‌رسد اینک بهار...
و بهاری در خانه ما، قرار است نوروزمان را رنگ جدیدی بدهد.
تولد یک نورسیده، نوردیده...
قندی کوچولو، فعلا جایش خوب است و قرار نیست قدم‌های کوچکش را در این دنیا بگذارد...
قندِعسل و قندک، به اندازه کافی برای ورودش خوشحال، شاد و سرزنده‌اند و در همین حالت هم بغلش می‌کنند.
*
از باب تفاوت نگداشتن، مادر چندین دست لباس جدید گرفت و برای قندی برد...
قندی قندی، در کجایی!؟
بیا دیگه خاله،
دلمون واست تنگ شده زیااااااااااااااااد
  • ۱۳
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
همه، مادرانه می نویسند، اما برای منی که تجربه اش نکردم، خاله بودن، دنیای ملسی است. اینجا عکس خواهرزاده ها را نخواهم گذاشت. دوست ندارم وقتی بزرگ شدند، فضای مجازی پر از عکس هایشان باشد. پس همه عکس های زیبای کودکانه، تزئینی است.
قند عسل، اولین خواهرزاده: چهارساله
قندک: بامزه، شیطون، ناز... با قند عسل، از یک مادرند. حدود دوسال
قند ونبات: ناز، لوس، می شود دخترخاله/پسرخاله دو تا وروجک دیگه...
قندی: فعلاً فسقل آخر، با قندِعسل و قندک، از یه مادرن و به قول قندِعسل، یه خانواده پنج‌نفری شدند.
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan