روزهای تلخ و شیرین با حبه قندهای شیرین

برای اینکه فراموش نکنم...

تولد قند و نبات

  • ۱۲:۱۱

بیدار شد، اول از همه شیر، بعد که لباسش را عوض کرد و داخل اتاق اوردش، برای تک تک تزئینات، ذوق کرد و خندید. برای همه دانه‌های برف معلق در هوا، برای ریسه‌ها، کلاژها و...
چند عکس هم اجازه داد که بگیریم.
خواهر و وروجک‌هایش دیر رسیدند. قند عسل بیدار شده بود، با ناراحتی گفته بود: تولد قند و نبات دیر شد...
عزیزم
تا توانستند خانه خاله را بهم ریختند، دویدند، بازی کردند، آخر سر هم همه بادکنک‌ها را با خودش برد.

تولدش خوب بود، خیلی خوب.
خوب برگزار شد، خیلی هم خواهر خرج نکرد. هر چند رُس من درآمد برای درست کردن تزئینات...
گفتم سال دیگر، خودت هستی، تنهایی. نه تم تولد می زنم و نه تزئین می‌کنم..،
برای هر خواهرزاده، یکبار، فقط...
وگرنه پول می‌گیرم! والاع! (دوست دارم تا جایی که می‌شود، توان دارم، امکانش هست، تساوی را بین خواهرزاده‌ها رعایت کنم. دقیقا تساوی )
حالا تا سال بعد...
خدا حافظت باشد فرزند یلدا

  • ۱۸
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
همه، مادرانه می نویسند، اما برای منی که تجربه اش نکردم، خاله بودن، دنیای ملسی است. اینجا عکس خواهرزاده ها را نخواهم گذاشت. دوست ندارم وقتی بزرگ شدند، فضای مجازی پر از عکس هایشان باشد. پس همه عکس های زیبای کودکانه، تزئینی است.
قند عسل، اولین خواهرزاده: چهارساله
قندک: بامزه، شیطون، ناز... با قند عسل، از یک مادرند. حدود دوسال
قند ونبات: ناز، لوس، می شود دخترخاله/پسرخاله دو تا وروجک دیگه...
قندی: فعلاً فسقل آخر، با قندِعسل و قندک، از یه مادرن و به قول قندِعسل، یه خانواده پنج‌نفری شدند.
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan