روزهای تلخ و شیرین با حبه قندهای شیرین

برای اینکه فراموش نکنم...

قند و نبات تب دار

  • ۲۲:۲۲

دقت کردید وقتی قند یا نبات، گرم شود، نوچ می شود و می چسبد.
درست مثل قند و نبات ما
وقتی تب می کند، می چسبد به مامان و در صورت فقدان مامان، بابا...
و هیچ جوره جدا نمی شود.

کاش هیچ وقت تب به جان کوچولوها دوست داشتنی نیفتد.

*

الان قند و نبات به مرحله جاروبرقی بودن رسیده. هر چه روی زمین پیدا می کند، در دهانش می گذارد. نظر مامان بزرگ قند و نبات این است که یک چیزی از روی زمین خورده که آلوده بوده... الحمدلله بهتر است، شکر

  • ۷۵
موسی حسن زاده
هههه
همینطوره
😊
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
همه، مادرانه می نویسند، اما برای منی که تجربه اش نکردم، خاله بودن، دنیای ملسی است. اینجا عکس خواهرزاده ها را نخواهم گذاشت. دوست ندارم وقتی بزرگ شدند، فضای مجازی پر از عکس هایشان باشد. پس همه عکس های زیبای کودکانه، تزئینی است.
قند عسل، اولین خواهرزاده: چهارساله
قندک: بامزه، شیطون، ناز... با قند عسل، از یک مادرند. حدود دوسال
قند ونبات: ناز، لوس، می شود دخترخاله/پسرخاله دو تا وروجک دیگه...
قندی: فعلاً فسقل آخر، با قندِعسل و قندک، از یه مادرن و به قول قندِعسل، یه خانواده پنج‌نفری شدند.
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan