روزهای تلخ و شیرین با حبه قندهای شیرین

برای اینکه فراموش نکنم...

سه وروجک

  • ۰۷:۴۲

بسم الله

قندِعسل

دیگر بزرگ شده، حرف می زند، استدلال می کند، جواب می خواهد، ارتباط می گیرد، کلا اجتماعی است.

پنج شنبه مهمان داشتیم، ایستاد جلوی در و به همه می گفت: سلام، خوش اومدین! و وقتی ناگهان در آسانسور باز شد و مهمان بعدی، عمه اش بود، هر دو تا بی نهایت ذوق کردند...

مهمانی با دسته گل وارد شد: بو کنم...

دوستم با جعبه شکلات امد، آخر شب، جعبه خالی شکلات را روی یخچال میدا کردم. دستهِ گل قند عسل که جعبه شکلات را میان مهمان ها تقسیم کرد. از اول می گفت: به منم یه چیزی بدین تعارف کنم.

نشسته پشت میز وسط پذیرایی: خاله جون! مگه من نگفتم میوه می خوام!

بعد از تمام شدن مراسم، به بعضی از مهمان ها گفته: روضه تموم شد، برین خونه ها تون...

قندک مساوی است با لبخند، یک لبخند پهن و دوست داشتنی که همه را عاشق خودش کند. اما

امان از وقتی که بزند دنده دو، هیییییییییییییچ کس نمی تواند حریفش شود. تاکید می کنم، هیچ کس!

قند و نبات

عزیز دل خاله! فعلا ته تغاری قندها تا ۴ ماه دیگر...


پ.ن۱: دلم برای شیرین زبانی هایش، مزه ریختن هایش تنگ شده، وروجک من! قند عسل! کی بزرگ شدی که نفهمیدم!

پ.ن۲: دیگر باید دلمان را خوش کنیم به قندک و قند و نبات...

پ.ن۳: هر چقدر قند عسل هوای دلمان را داشت و عشق مفرط بچه ندیدن ما را ارضا می کرد و می چسبید، این قندونبات، اصلا هوای دل بقیه را ندارد. نمی شود دو کلام با او اختلاط کرد. می رود دنبال کار خودش... خاله! دارم حرف می زنما!

پ.ن۴: به قول خاله کوچیکه: خدا یه چیزی می دونه و خیلی از رفع نیازها رو تو نوه اول گذاشته، اگه قند ونبات، اولی بود، واقعا با این بی محلی ها، همه احساساتمان سرکوب میشد.

  • ۱۸
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
همه، مادرانه می نویسند، اما برای منی که تجربه اش نکردم، خاله بودن، دنیای ملسی است. اینجا عکس خواهرزاده ها را نخواهم گذاشت. دوست ندارم وقتی بزرگ شدند، فضای مجازی پر از عکس هایشان باشد. پس همه عکس های زیبای کودکانه، تزئینی است.
قند عسل، اولین خواهرزاده: چهارساله
قندک: بامزه، شیطون، ناز... با قند عسل، از یک مادرند. حدود دوسال
قند ونبات: ناز، لوس، می شود دخترخاله/پسرخاله دو تا وروجک دیگه...
قندی: فعلاً فسقل آخر، با قندِعسل و قندک، از یه مادرن و به قول قندِعسل، یه خانواده پنج‌نفری شدند.
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan