روزهای تلخ و شیرین با حبه قندهای شیرین

برای اینکه فراموش نکنم...

خنده

  • ۰۶:۳۴

بسم الله

قند و نبات، تمام خنده هایش پشت دندان هایش مانده بود... حالا که سر دندان هایش بیرون زده، کلا تغییر روحیه داده. تبدیل شده به یک وروجک خوش خنده و بامزه و خوردنی!

جهت قورت دادن، با وقت قبلی، می توانیم خدمتتان باشیم... : دی 😁🤣

*

دو کلام از قندک

کلام اول:

- قندک! نون قندی می خوری؟

- نه، دندونام خراب میشه...

کلام دوم:

(باصدای آهسته اول صبح می گوید:) سلام! من بیدار شدم.

- نمی خوای دوباره بخوابی؟

- نه! خواب از سرم پریده.

این وروجک هنوز دوسالش تمام نشده!

جهت خوردن اش، می توانید خصوصی پیام بدین! 😉😂

  • ۱۶
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
همه، مادرانه می نویسند، اما برای منی که تجربه اش نکردم، خاله بودن، دنیای ملسی است. اینجا عکس خواهرزاده ها را نخواهم گذاشت. دوست ندارم وقتی بزرگ شدند، فضای مجازی پر از عکس هایشان باشد. پس همه عکس های زیبای کودکانه، تزئینی است.
قند عسل، اولین خواهرزاده: چهارساله
قندک: بامزه، شیطون، ناز... با قند عسل، از یک مادرند. حدود دوسال
قند ونبات: ناز، لوس، می شود دخترخاله/پسرخاله دو تا وروجک دیگه...
قندی: فعلاً فسقل آخر، با قندِعسل و قندک، از یه مادرن و به قول قندِعسل، یه خانواده پنج‌نفری شدند.
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan