روزهای تلخ و شیرین با حبه قندهای شیرین

برای اینکه فراموش نکنم...

مراعات۲

  • ۱۸:۳۲
چقدر خوب است ان هایی که بچه دار می شوند، مراعات خواهرهای خانه پدری را بکنند، باور کنند حضور همیشگی و گاه و بیگاهشان برای خواهرها مزاحمت است، خصوصا با بچه.
یکی نیست از انها بپرسد خودت اگر هر روز یک مرد نامحرم می امد خانه تان، می توانستی زندگی کنی؟ حتی اگر اتاق مستقلی باشد و ادم از توی اتاقش تکان نخورد...
  • ۳۴
ماریا
آخ آخ آخ ، واقعا !
من همیشه از این موضوع زجر میکشیدم . . .
😑
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
همه، مادرانه می نویسند، اما برای منی که تجربه اش نکردم، خاله بودن، دنیای ملسی است. اینجا عکس خواهرزاده ها را نخواهم گذاشت. دوست ندارم وقتی بزرگ شدند، فضای مجازی پر از عکس هایشان باشد. پس همه عکس های زیبای کودکانه، تزئینی است.
قند عسل، اولین خواهرزاده: چهارساله
قندک: بامزه، شیطون، ناز... با قند عسل، از یک مادرند. حدود دوسال
قند ونبات: ناز، لوس، می شود دخترخاله/پسرخاله دو تا وروجک دیگه...
قندی: فعلاً فسقل آخر، با قندِعسل و قندک، از یه مادرن و به قول قندِعسل، یه خانواده پنج‌نفری شدند.
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan