روزهای تلخ و شیرین با حبه قندهای شیرین

برای اینکه فراموش نکنم...

قند ونبات خوش آمد...

  • ۱۰:۰۲
نو، رسید... و شد «نورسیده»
دهمین عضو خانواده مادری و چهاردهمین عضو خانواده پدری بالاخره شرف حضور دادند...
مقدمت گلباران عزیزدل خاله...
  • ۱۳۵
فاطمه فاطمی
به سلامتی :))))
ان شاالله که قدمش براتون خیر باشه.

محمدعلی خیلی جالب دقیقا روز تولد برادر بزرگترش به دنیا اومد. 24آبان  :)
و امروز تو سی و شش روزگیش برای اولین بار به من خندید! البته چند روزه که وقتی باهاش حرف می زن می خنده! بچه های امروزه کمی سرعت بالایی دارن!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
همه، مادرانه می نویسند، اما برای منی که تجربه اش نکردم، خاله بودن، دنیای ملسی است. اینجا عکس خواهرزاده ها را نخواهم گذاشت. دوست ندارم وقتی بزرگ شدند، فضای مجازی پر از عکس هایشان باشد. پس همه عکس های زیبای کودکانه، تزئینی است.
قند عسل، اولین خواهرزاده: چهارساله
قندک: بامزه، شیطون، ناز... با قند عسل، از یک مادرند. حدود دوسال
قند ونبات: ناز، لوس، می شود دخترخاله/پسرخاله دو تا وروجک دیگه...
قندی: فعلاً فسقل آخر، با قندِعسل و قندک، از یه مادرن و به قول قندِعسل، یه خانواده پنج‌نفری شدند.
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan