روزهای تلخ و شیرین با حبه قندهای شیرین

برای اینکه فراموش نکنم...

جوجه رفت...

  • ۱۳:۲۶

از این خانه اسباب کشیدیم و رفتیم. هر چند هنوز پر از خرده ریز است...
جوجه ماندند. آمدیم سر بزنیم، در قفس باز بود، یکی شان نبود، دومی هم می خواست از در برود بیرون...
جوجه قهبه ای گم شد... :(
یحتمل تا حالا خوراک گربه ها شده...
دلم برایش تنگ شده. خیلی... :(

  • ۱۱۳
فاطمه فاطمی
سلام
ما تاحالا اسباب کشی نکردیم. ولی تاحالا جوجه زیاد داشتیم.
یکبار من و مامان مسافرت بودیم و جوجه ها پیش بابا مونده بودند. ده تا جوجه ی رسمی بود که هرروز بابا خبر مردن یکیشون رو میداد؛ هرکدوم هم به یه شکل تلف میشدند. از پرخوری گرفته تا له شدن زیر چرخ ماشین...!
و اشک های من که از فاصله ی دور براشون روان بود...

ای وای همین الان هم احساساتی شدم.  :(
سلام
ما که ندیدم چه بلایی سرش اومد، به قول قند عسل: جوجه قهبه ای، تنها رف بیرون، گم شد... :(
ساعت مچی زنانه
سلام امیدوارم برگرده ، آدم تا یه حیون که دوستش داره از دست میده دلش میگیره .. واقعآ حیوانات دوست داشتنی اند ..
علیک سلام
بر نگشت. :(
واقعا دوست داشتنی اند...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
همه، مادرانه می نویسند، اما برای منی که تجربه اش نکردم، خاله بودن، دنیای ملسی است. اینجا عکس خواهرزاده ها را نخواهم گذاشت. دوست ندارم وقتی بزرگ شدند، فضای مجازی پر از عکس هایشان باشد. پس همه عکس های زیبای کودکانه، تزئینی است.
قند عسل، اولین خواهرزاده: چهارساله
قندک: بامزه، شیطون، ناز... با قند عسل، از یک مادرند. حدود دوسال
قند ونبات: ناز، لوس، می شود دخترخاله/پسرخاله دو تا وروجک دیگه...
قندی: فعلاً فسقل آخر، با قندِعسل و قندک، از یه مادرن و به قول قندِعسل، یه خانواده پنج‌نفری شدند.
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan