روزهای تلخ و شیرین با حبه قندهای شیرین

برای اینکه فراموش نکنم...

جوجه

  • ۲۰:۲۹
این روزها دوتا جوجه مرغ، مهمان خانه ما شده اند و همبازی قندعسل....
دارد به سمعک عادت می کند... نمی دانم خوشحال باشم یا ناراحت.
این روزها سخت می گذرد،
برای حال دلمان دعا کنید تا خوب شود...
  • ۳۳
مریم ثانی
سلام
توکلتون به خدا باشه خواهر جان
خوب میشه حتما
چیزی نیست که
کمک کنید بچه از روزهای قشنگ کودکیش لذت ببره در حال و شرایطی که هست
علیک سلام عروس خانم
منور فرمودین. :)
سعی می کنیم، اما سخته، خیلی سخت... او لذتش را می برد، اما به قول قدیمی ها، توی دل ما رخت می شورند...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
همه، مادرانه می نویسند، اما برای منی که تجربه اش نکردم، خاله بودن، دنیای ملسی است. اینجا عکس خواهرزاده ها را نخواهم گذاشت. دوست ندارم وقتی بزرگ شدند، فضای مجازی پر از عکس هایشان باشد. پس همه عکس های زیبای کودکانه، تزئینی است.
قند عسل، اولین خواهرزاده: چهارساله
قندک: بامزه، شیطون، ناز... با قند عسل، از یک مادرند. حدود دوسال
قند ونبات: ناز، لوس، می شود دخترخاله/پسرخاله دو تا وروجک دیگه...
قندی: فعلاً فسقل آخر، با قندِعسل و قندک، از یه مادرن و به قول قندِعسل، یه خانواده پنج‌نفری شدند.
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan