روزهای تلخ و شیرین با حبه قندهای شیرین

برای اینکه فراموش نکنم...

قندک2

  • ۰۰:۳۵
شش ماهگی خوردنی ترین سن نوزاد است...
بالاترین سطح هوشیاری در زمانی که هنوز هیچ حرکت جدی نمی کند، سینه خیز نمی رود، چهار دسته و پا راه رفتن را نیاموخته...
هنوز توی بغل است و نمی خواهد از دستت در برود، هرچند میل دارد که تو او را بغل کنی و راه ببری...
به قول دوستی، کاش می شد بچه ها را قورت دارد تا خیال آدم راحت شود...

فدای شش ماه حضرت ارباب
  • ۱۲۲
فهیمه ...
خدا حفظش کنه.
ببوسش عزیز دل خاله رو....
سلام...
ان شاءالله...
:)
سامیییی
جیگر
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
همه، مادرانه می نویسند، اما برای منی که تجربه اش نکردم، خاله بودن، دنیای ملسی است. اینجا عکس خواهرزاده ها را نخواهم گذاشت. دوست ندارم وقتی بزرگ شدند، فضای مجازی پر از عکس هایشان باشد. پس همه عکس های زیبای کودکانه، تزئینی است.
قند عسل، اولین خواهرزاده: چهارساله
قندک: بامزه، شیطون، ناز... با قند عسل، از یک مادرند. حدود دوسال
قند ونبات: ناز، لوس، می شود دخترخاله/پسرخاله دو تا وروجک دیگه...
قندی: فعلاً فسقل آخر، با قندِعسل و قندک، از یه مادرن و به قول قندِعسل، یه خانواده پنج‌نفری شدند.
دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan